شغلی که انسان را خوشبخت می کند
به فرموده امام جعفر صادق (ع) «سه چیز مایه خوشبختی است؛ همسر همراه، فرزندان نیکوکار و شغلی که در شهر فرد باشد و فرد پس از کار، نزد خانوادهاش رفته و با آنها خوش باشد.» چنین شخصی، صبحها چشمش در خانوادهاش باز میکند و بعد به سر کار میرود. شب هم سر خانه و زندگیاش بر میگردد. آیا باز هم ممکن است خطا کند و به بیراهه برود؟
شیطان صیاد زیرکی است
وقتی از کار صحبت میکنیم مسائل مادی مطرح میشود. یعنی شخص میخواهد معیشتش را با این کار و حرفه بگذراند. سر و کارش با مسائل مادّی است. جایی که برای مسائل مادّی آماده شده، خیلی باید مراقبت بود که جلوه های مادّی زیادی نداشته باشد و انسان را فریب ندهد. محیط کاری ریشه های رذایل اخلاقی را در فرد زنده نکند، زیادهطلبی نیاورد، حرص و آز نیاورد. پیامبر بزرگوار اسلام میفرمودند: «شرترین جا در میان قطعه های زمین، مرکزی است که میخواهی با مسائل مادّی رو به رو شوی و مال به دست بیاوری.» اگر انسان جایی برود که مظاهر مادیات او را جذب میکند و از خدا بی خبر میشود و به یاد خدا باشد بسیار ارزش دارد.
در فضا و محیطی که جو آن مادیات است، بهترین فرصت برای شیطان است. محیطِ شغلی بهترین محیط است برای این که انسان صید شیطان باشد. جوّ حاکم بر محیط که جوّ مادیات است، خود به خود زمینه ساز است برای این که انسان اسیر شیطان شود. حال ممکن است فردی بگوید پس با این شرایط کار نکنیم؟ خیر؛ سنگر را که نباید خالی کرد، دینداری کار مشکلی است. ظاهرسازی کار آسانی است امّا دینداری کار مشکلی است.
برخی شغلها مثل زراعت و چوپانی خود شغل سازنده است؛ بر اساس روایات این مشاغل مستحب هم هستند. شغلهایی هم هستند که مکروه هستند و از آنها نهی شده است. محیط کار هم به همین صورت است؛ برخی فضاها تخریبی است و بر عکس، فضاهایی داریم که سازنده است. فضاهایی که با بُعد معنوی انسان همسو هستند، نقش سازنده دارند؛ چون آن بُعد معنوی درونی را زنده میکنند. به عنوان مثال پیغمبر اکرم خطاب به ابوذر میفرمودند: «تا موقعی که در مسجد هستی، هر نفسی که میکشی خدا یک درجه در بهشت تو را بالا میبرد. ملائکه برایت درود میفرستند. هر نفس که میکشی ده حسنه برایت ثبت میشود.»
اینها همه تأثیر محیط است. محیطهایی هست که انسان را از نظر بُعد انسانی و الهی، زنده میکند، توصیه میشود که به این محیطها بروید و از آن طرف محیطهایی هست که باید حواست جمع باشد یک وقت شیطان فریبت ندهد.
مراجعه کنندگان در محل کار نیز روی انسان تأثیر دارند. انسان حداقل باید آن محیط شغلی یا شغلی را انتخاب کند که مراجعین آن زنده کننده بُعد شیطانی انسان نباشند. لازم نیست مراجعه کننده، بعدِ رحمانی و الهی را در انسان زنده کند. آنچه در محیط شغلی باید به عنوان معیار حداقلی رعایت شود این است که مراجعه کنندگانی که پیشِ انسان میآیند، او را فاسد نکنند! این دعوت به انزوا نیست؛ این دعوت به رعایت حدود الهی است.
خداوند در سوره ناس که به طورِ کلی مضمونش پیرامون روابطِ اجتماعی است، خطاب به خودِ پیغمبر میفرماید: ای پیغمبر بگو پناه میبرم به خدا از شر افرادی که شر میرسانند.» روابطِ شغلی یکی از مصادیقِ بارز تأثیر روابط بر انسان است. این رابطه نباید نقش تخریبی داشته باشد. بعدِ درونیِ شیطانی و هواهای نفسانی انسان را شکوفا و زنده نکند. باید شغلی انتخاب کرد که مراجعینش بُعد شیطانی انسان را تحریک نکنند.
پی نوشت:
برگرفته از درس اخلاق مرحوم آقا جواد تهرانی
سایت مشرق نیوز
کارخدا بی حکمت نیست
كار خدا بی حكمت نیست
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد.
او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد.
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد………… فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علایمی که با دود میفرستادی شدیم.
برگرفته از سایت یوتاب
حرم حضرت معصومه (س)
لقمه حرام
فضل بن ربيع مى گويد: شريك بن عبد اللّه بن سنان نخعى، كه از بالاترين حسب برخوردار بوده است، چون اين شخص عالم، از بزرگان قبيله اى بوده است كه شاخص ترين چهره آن قبيله وجود مبارك مالك اشتر نخعى است، كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: مادرى را سراغ ندارم كه نمونه او را بزايد، يعنى انسان بى نظيرى بود.
فضل مى گويد: شريك بن عبد اللّه را روزى به دربار مهدى عباسى آوردند، كه قبل از هارون بوده است. مهدى عباسى به او گفت: شريك! نمى گذارم از دربار بروى، مگر يكى از اين سه كار را قبول كنى؛ يا رئيس قوه قضائيه مملكت بشوى، كه آن زمان «قاضى القضات» بود. يا شغل معلمى بچه هاى مرا قبول كن. ما در اينجا يك اتاق به تو مى دهيم، هر روز بيا و به بچه هاى ما درس بده. و يا امروز ناهار را ميهمان ما باش و از غذاى ما ميل كن.
شريك بن عبد اللّه در فكر فرورفت. اگر هر سه قسمت را قبول نمى كرد، آخرش اين بود كه مهدى عباسى مى گفت: جلاد! گردن او را بزن! و از شهداى اصيل عالم مى شد. اما شريك در جواب گفت: منصب قاضى القضاتى، قرار دادن خودم در لب جهنم است، پس اين را نمى خواهم. معلمى بچه هايت را هم نمى خواهم، چون فكر كرد اين بچه ها در نزد او درس بخوانند، فردا بعد از مرگ پدرشان رئيس مملكت مى شوند و مثل او به تمام اهل مملكت ظلم مى كنند، لذا گفت: نه، من ظالم پرورى هم نمى كنم. اما يك ناهار ميهمان بودن و خوردن عيبى ندارد. قبول كرد.
مهدى عباسى به رئيس آشپزخانه دستور داد، فقط از مغز استخوان (نخاع) و شكر، چند نوع غذا درست كنيد و بياوريد. رئيس آشپزخانه كه شاهد جريان بود، رفت و بعد از دو ساعت آمد، گفت: غذا آماده است و سفره را چيده ايم، بفرماييد و به مهدى عباسى آرام گفت: شريك بن عبد اللّه، اگر امروز اين غذا را بخورد، هيچگاه رستگار نخواهد شد. يعنى به قدرى معلوم بود كه آشپز هم فهميد.
شريك بن عبد اللّه سنان غذاى حرام را خورد، بعد، هم منصب قاضى القضاتى را قبول كرد و هم معلمى بچه ها را پذيرفت، چون لقمه حرام تمام نور خدا را از باطن مى برد و انسان را زمين گير مى كند.
براى دريافت حقوقِ يك ماه، به او نامه دادند كه به سراغ فلان صرّاف برو. وقتى رفت، صراف به او گفت: يك مقدارى را الآن و يك مقدار آن را چند روز ديگر مى دهم، يك مقدارى هم جنس مى دهم. اصرار كرد كه بايد نقد بدهى. صرّاف عصبانى شد، گفت: مگر كتان و پارچه قيمتى فروخته اى كه پول آن را نقد مى خواهى؟ گفت: نه، از پارچه قيمتى بالاتر دينم را فروخته ام. اين حكايت به ما هشدار مى دهد كه خوردن حرام، مساوى با دين فروشى است. حرام نخوريد، حرام نپوشيد، در خانه حرام زندگى نكنيد، شغل حرام قبول نكنيد، كار حرام نكنيد. رشوه نگيريد. به دنبال مال غصبى نرويد. بيت المال را اختلاس نكنيد؛ زيرا باعث مى شود كه به دين فروشى دچار شويد.
برگرفته از کتاب عرفان اسلامی نوشته استاد حسین انصاریان

