دوران معصومیت
#به_قلم_خودم
#تلنگر
#روانشناسی
دوران معصومیت
بعضی ها واقعا بلد نیستن گناه کنند. اما یه عده به زور اون ها رو آلوده به گناه میکنن.
گناه رو مثل یه بطری شراب در نظر بگیرید.
بعضیا خیلی خبیث اند انگار مأمور شیطانند. به زور این بطری شراب رو داخل دهان کسی می ریزن که اصلاً نه دوست داره بخوره و نه میدانه شراب حرامه.
معمولا خیلی از بچه ها تمام رفتارهاشون معصومانه است. گناه کردن رو بلد نیستن. علاقه ای هم به گناهان ندارن.
اما اگه پدر یا مادر خوبی که مدافع شون، نگهبان شون باشه نداشته باشن. پدر و مادر هر کدام مشغول زندگی و غافل از او باشند. این کودک که عقلش هنوز به اندازه کافی رشد نکرده که حداقل عقلش حامی اش باشه. متاسفانه در نهایت غربت و تنهایی اسیر چنگالهای افراد خبیث میشن. به زور آلوده به گناه میشن.
به راستی تاکنون چند هزار کودک اینگونه به زور معصومیت شون ازشون گرفته شده و مسیر زندگی شون عوض شده، در بزرگسالی به بیراهه رفتن یا به بن بست و انزوا و افسردگی مبتلا شدن!!!
اما به نظرم خدا هیچ وقت عوض نمیشه. خدای دوران کودکی هر آدمی، خدای دوران بزرگسالی اش هم هست.
برای رفتن به سمت خدا دیر نیست. خدا همیشه هستش.
معصومیتی که افراد خبیث از اون کودک در دوران کودکی اش ربودن، باز میشه پسش گرفت.
اون کودکی که حالا رشد کرده و بزرگ شده به جای افسردگی و انزوا و یا به جای بیراهه رفتن خودش میتونه انتخاب کنه. انتخاب کنه که مبارزه با هوای نفسش کنه و گناهانی که وارد روحش شدن رو با استغفار، با گریه و توسل به معصومین از روحش، از درونش پاک کنه. هرچند کار سختی هست اما شدنیه. میتونه دوباره همون معصومیت دوران کودکی اش رو پس بگیره. به شرط اینکه با همه وجودش فقط به سمت خدا حرکت کنه و از گذشته اش استغفار کنه.
آدم هیچ وقت نباید ناامید بشه. ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است.
حتی اگه تمام صفحه اعمال انسان از گناه سیاه و تاریک شده باشه باز جای امید هست. هیچ وقت نباید ناامید شد.
انتخاب با خودِ انسانه. یا میتونه به بیراهه ای که رفته ادامه بده، به افسردگی اش ادامه بده و یا میتونه شروع به عبادت خدا کنه و از گذشته اش استغفار کنه.
رفتن و برگشتن به سمت خدایی که به اندازه سالها از او دور افتاده آسون نیس. چون هزار جور حس ناامیدی، حس نتونستن توی وجود آدم فریاد میزنه
راه رسیدن به خدا و به دست آوردن معصومیت از دست رفته، راهی پر از سختی و ناهمواری هست.
آدمی که میخاد معصومیتش رو دوباره به دست بیاره. دقیقا شبیه کسی هست که پایین یه کوه بزرگ ایستاده، طول میکشه تا به نوک قله برسه. مسیرش پر از کلوخ و سنگ های بزرگ و طوفان و سیل و آفتاب سوزان و سرما و یخ بندان و شُغال و حیوانات درنده است. باید بتونه با توجه به خدا و توسل به معصومین از همه این موانع عبور کنه تا به نوک قله برسه و معصومیتش رو به دست بیاره.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


