هر روز یک سخن گهربار از بزرگان
پیامبر (ص) می فرماید :
مَن آتاکُم مَعروفا فکافِؤوهُ ، وإن لَم تَجِدوا ما تُکافِؤونَهُ فادْعوا اللّهَ لَهُ حتّى تَظُنّوا أنَّکُم قَد کافَیتُمُوهُ .
هرگاه کسى به شما نیکى کرد ، جبرانش کنید و اگر چیزى نداشتید که آن را جبران نمایید ، برایش به درگاه خدا دعا کنید ، چندان که فکر کنید پاداش احسان او را داده اید .
حکایت های آموزنده- کار خوبه خدا درست کنه
یه روز در کاخ سلطان محمود دو تا گدا می نشستن برا گدایی ، یکیشون خیلی چاپلوس بود ، سلطان محمود یا هر کدام از بزرگان میخواستن رد بشن این شروع میکرد به تمجید و تعریف و چاپلوسی و یه سکه ای میگرفت ، اما اون یکی خیلی ساکت مینشست و هیچ چیز نمیگفت. بعد وقتی گدای چاپلوس بهش میگفت تو چرا هیچی نمیگی ، مگه خدا بهت زبون نداده یه چیزی بگو تا سکه ای بگیری، میگفت: کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه.
یه روز خبر میرسه داخل کاخ به سلطان محمود ،که سلطان این دو تا گدا رو دیدید دم درب کاخ نشستن و گدایی میکنن؟
سلطان میگه آره دیدم یکی شون خیلی چاپلوسه و اون یکی خیلی ساکت و هیچی نمیگه!
به سلطان میگن: اتفاقا گدا ساکته هر وقت شما به اون یکی کمک میکنید مدام تکرار میکنه: کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه
سلطان محمود عصبانی میشه و میگه حالا حالیش میکنم سلطان محمود خر کیه. دستور میده یه مرغی سر ببرن، کباب کنن و یکی از زمردهای با ارزش قصر رو بذارن داخلش و ببرن صله بدن به اون گدای چاپلوس تا اون یکی یاد بگیره سلطان محمود کیه
مرغ رو آماده میکنن و میبرن برا گدای چاپلوس و از قضا قبل از آوردن مرغ یکی از وزرا برای این گدا تکه ای بوقلمون کباب شده برده بوده و اونم خورده و سیر از غذای خورده بی خیال نشسته بوده. وقتی مرغ رو بهش میدن رو میکنه به اون یکی گدا و میگه از صبح چقدر گدایی کردی؟ گدا جواب میده سه سکه. میگه سه سکه خودتو بده به من تا این مرغ رو بدم به تو. مرد فقیر میگه نه نمیخوام، تو سیر شدی و نمیتونی این مرغ رو بخوری تا فردا هم که نمیتونی نگهش داری پس آخرش مجبور میشی بدی به کسی، اون وقت اگه دوست داشتی بده به من .
گدای چاپلوس میگه باشه یه سکه بده ، مرغ رو بدم به تو ، و باز جواب منفی میشنوه، آخرش میگه باشه بابا نمیخوام سکه ای بدی، بیا بگیر مرغ رو بخور.
مرد فقیر اولین قطعه از مرغ رو که توی دهانش میذاره زمرد رو میبینه ، سریع زمرد رو توی جیبش میذاره و از خوشحالی بلند میشه به گدای چاپلوس میگه: رفیق! من میرم و شاید از فردا همدیگرو نبینیم، اما یادت باشه کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه!
فردا صبح سلطان محمود میاد میبینه باز این گدا دم درب نشسته، سرش فریاد میزنه تو چرا هنوز اینجایی؟ مگه هدیه ما برای تو بس نبود یه عمر آسوده زندگی کنی؟ گدا جواب میده کدام هدیه؟
سلطان محمود میگه: همون زمرد داخل مرغ ! گدا جواب میده من سیر بودم مرغ رو دادم به مرد فقیری که اینجا می نشست. سلطان محمود عصبانی فریاد میزنه این مرد رو بیارین داخل کاخ روزی صد تا شلاق بهش بزنید تا صد بار در روز تکرار کنه : کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه .
حالا کار خوبه خدا درست کنه، خوبه خدا بخواد و یاد بگیریم این حرف برامون ، بشه ایمان؛ بشه اعتقاد …
منبع حکایت : mostafabarzy.blog.ir
ویدئو از سایت ” آپارات ” به نشانی ” https://www.aparat.com ” گرفته شده ست.
فضیلت خواندن قرآن و توسل به آن
حضرت امام محمد باقر (علیهالسّلام) فرمود: «قرآن را بیاموزید زیرا قرآن در بهترین صورتها که مردم دیدهاند روز قیامت بیاید و مردم در یکصد و بیست هزار صف هستند، که هشتاد هزار آن صفها از امت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است و چهل هزار صف از امتهای دیگر، پس به صورت مردی در برابر صف مسلمانان در آید و آنها به وی نظر کنند و گویند: «معبودی جز خدای بردبار و کریم نیست، همانا این مردی از مسلمانان است که به سیما و صفت، او را بشناسیم جز این که او درباره قرآن کوشاتر از ما بوده و از این رو درخشندگی و زیبایی و روشنی بیشتری به او داده شده که به ما داده نشده و سپس از آنها بگذرد تا در صف شهیدان قرار بگیرد، شهداء به او نظر کنند و گویند: معبودی جز خدای پروردگار مهربان نیست، این مرد از شهیدان است که ما او را به سیما و صفت شناسیم، جز این که او از شهیدان در دریاست و از اینجا به او زیبایی و برتری دادهاند و به ما ندادهاند، فرمود: بگذرد تا به صورت شهیدی در برابر صف شهیدان دریا برسد، پس آنان به او نگاه کنند و شگفت آنها بسیار گردد و گویند: این از شهیدان در دریاست که ما او را به علامت و صفت بشناسیم جز این که آن جزیره که این مرد در آن شهید شده هولناکتر از جزیرهای است که ما در آن گرفتار شدیم.
روی این جهت است که به او درخشندگی و زیبایی و روشنی بیشتری از ما دادهاند، پس از آنان بگذرد تا به صف پیامبران و مرسلین برسد، در صورت یک پیامبر مرسل، پس پیامبران به او نگاه کنند و تعجبشان بیشتر گردد.
و گویند: براستی این پیامبر مرسلی است که ما او را به نشانی و وصفش میشناسم جز این که به او برتری بسیاری داده شده است. پس همگی پیامبران گرد آیند و خدمت رسول خدا آیند و از او پرسند و گویند: ای محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) این کیست؟!
فرماید: آیا او را نمیشناسید؟ گویند: ما او را نشناسیم، او از آنهایی است که خدا بر او خشم نکرده است.
پس رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرماید: «این حجت خدا بر مردم است. پس سلام کند و بگذرد تا به صف فرشتگان برسد به صورت فرشتهای، پس فرشتگان به او نظر کنند و سخت در شگفت روند و چون برتری او را ببینند بر آنها گران آید و گویند: پروردگار ما، این بندهای از فرشتگان است که او را به نشانی و وصفش بشناسیم جز این که او از نظر مقام و مرتبه نزدیکترین فرشتگان است نزد خدای ـ عزوجل ـ و از این نظر نور و جمالی دارد که ما نداریم.
پس بگذرد تا به درگاه رب ـ تبارک و تعالی ـ رسد و پای عرش به سجده افتد، خدای او را ندا کند: ای حجت من در زمین وای سخن راست و گویایم! سر بردار و بخواه تا به تو داده شود و شفاعت کن، تا شفاعتت پذیرفته شود، پس سر بردارد و خدای به او فرماید: بندگان مرا چگونه دیدی؟
عرض کند: بار پروردگارا، برخی از ایشان مرا نگهداری کردند و محفوظ داشتند و چیزی از مرا ضایع نکردند و برخی از ایشان مرا ضایع کردند و حق مرا سبک شمردند و مرا تکذیب کردند، با این که من حجت تو بر تمامی بندگانت بودم.
پس خدای ـ تبارک و تعالی ـ فرماید: به عزت و جلال خودم و مکانت والایم سوگند! امروز بهترین ثواب را به تو بدهم و دردناکترین کیفر را به خاطر تو بدهم. قرآن به صورت مردی رنگ پریده و متغیر که اهل محشر او را ببینند درآمده و به مردی از شیعیان که او را میشناخته میگوید: ای بنده خدا من تو را میشناسم پس بدان منم که تو را به شب بیداری کشیدم و در زندگیت تو را به تعب میافکندم، درباره من ناهنجار شنیدی و رانده در گفتار شدی، آگاه باش که همانا هر تاجری سود خود را دریافت کند و من امروز پشتیبان و پشت سر تو هستم و گوید: پروردگارا بنده توست و تو به او داناتری که رنجش درباره من بود و مواظب بر من، به خاطر من با دشمنانم دشمنی میکرد و دوستی و خشمش درباره من بود.
پس خدای ـ عزوجل ـ فرماید: بندهام را وارد بهشتم کنید و از جامههای بهشتی به او بپوشانید و تاج بر سرش نهید و چون با او چنین کنند او را به قرآن نشان دهند و گویند: آیا به آن چه درباره دوستت رفتار شده خشنود شدی؟ گوید: بار پروردگارا! من اینان را کم شمرم، خیر را درباره اشاره افزون کن!
خداوند فرماید: به عزت و جلال و ارتفاع مقامم سوگند امروز به او و هر که در پایه اوست پنج چیز دهم. آگاه باش! که ایشان جوانانی باشند که پیر نشوند، تندرستانی باشند که بیمار نگردند و توانگرانی باشند که ندار نشوند و خرسندانی باشند که غمگین نشوند و زندههایی باشند که نمیمیرند.»
منبع : سایت ” ویکی فقه ” به آدرس ” http://wikifeqh.ir “
احترام به پدر و مادر
در روایتی از پیامبر اسلام (ص) می خوانیم : ” رضایت خدا با رضایت والدین است .” از آنجا که
اصل وجود هر انسانی از پدر و مادر است ، می توان گفت درمیان پیوندهای خویشاوندی ، هیچ
کس به اندازه پدر و مادر به انسان نزدیک نیست . همچنان که هیچ کس به اندازه آنها ، با
انسان مهربان نیست.پدر و مادر بعد از خداوند ، حق حیات بر گردن فرزند دارند 1
در آیات به انسانها سفارش شده است كه نسبت به پدر و مادر احترام و احسان كنند و نگفته است
كه ای مسلمانها به پدر و مادر خود احترام كنید «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً».2
انسان باید با شیوه ای نیکو با پدر و مادرش برخورد کند و به گونه ای در مقابل آنها سخن بگوید که
گویا یک گناهکار و متخلّف با مولای خود گفتگو می کند و حتی اگر از جانب آنان با تندخویی مواجه
شود، باز هم نباید متانت و نزاکت خود را از دست بدهد.شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد
آیه: «وَ بِالْوالَدینِ اِحْساناً» سؤال کرد که معنای این احسان به پدر و مادر چیست. حضرت فرمود:
احسان، آن است که آنها را وادار نسازی که نیازها و حوائج خویش را از تو درخواست کنند.3
1- این مطلب برگرفته از سایت “پژوه ” به آدرس ” http://pajoohe.ir” می باشد.
2- این مطلب برگرفته از سایت “بیتوته ” به آدرس ” https://beytoote.com” می باشد.
3-این مطلب برگرفته از سایت “پایگاه اطلاع رسانی حوزه ” به آدرس ” https://hawzah.net” می باشد.



